X
تبلیغات
رایتل

تن تبدار زمین

چهارشنبه 10 مرداد 1386

دوباره شمرد از اول:

- یک...دو ...سه...

نبود. فکرکرد باز هم اشتباه کرده است.دست کشید به دیوار و برگشت تا کنار تیر چراغ برق. گرمای چراغ روشن کوچه، نشست روی صورتش.سعی کرد مثل همیشه قدم بردارد:

- یکی...دو تا...سه تا...

ایستاد. نوک پاش را برد جلو و کشید روی زمین.برعکس همیشه خدا خدا کرد که زیر پاش خالی باشد: زمین صاف صاف بود! وحشتش گرفت.آهسته زانو خم کرد، نشست و محتاطانه دست کشید روی زمین. از لمس تن تبدار زمین چندشش شد.تکیه زد به دیوار و خودش را رها کرد روی خاک.فکر کرد یک جایی،یک خیابانی،یک کوچه ای، قدمی را زیاد یا کم برداشته است. و گرنه می بایست مثل همیشه به تیر چراغ برق که می رسید سه قدم بر می داشت؛ خودش را می کشید سینه کش دیوار که توی چاله کوچه نیفتد؛ بعد ده قدم بر می داشت؛می رسید به کوچه ای در سمت راست؛ بعد فقط پنج قدم داشت تا خانه اش.

دنبال فحشی آبدار می گشت که به خودش بدهد.صد بار به خودش گفته بود حواست را جمع کن...

دلش شور افتاد. کمرش را کشید به دیوار و بلند شد. دست چپش را گذاشت روی آجر دیوار؛ دست راستش را حمایل هیکلش کرد؛ سرش را داد بالا و آهسته قدم برداشت.

به پیچ کوچه که رسید صدای چرخهای ماشینی که از پشت سر می آمد، وادارش کرد که بچسبد به سینه دیوار. ماشین با سرعت از کنارش رد شد و تایرهاش دو خط موازی از قیر آسفالتی تازه را که از سه قدمی چراغ برق، وام گرفته بود؛ زیر نور مات کوچه به جا گذاشت!

نظرات (66)
سلام
وبلاگ بسیار زیبایی دارید ، در صورتیکه صلاح میدانید آدرسهای زیر را تحت عنوان جواب سوالات تبیان و آفتاب درلینک خود قرار دهید . و

با پاسخ به سوالات تبیان اینترنت مجانی و جوایز دیگر هدیه بگیرید ، جواب صحیح سوالات را از دو وبلاگ زیر در یافت نمائید . خدا نگه دارتان باشد.


جواب سوالات تبیان و آفتاب

http://nasimekavir.blogfa.com/


http://nasimekavir.blogsky.com/


----------------------------------------------------------------------------------------------------

آدرس سایت تبیان

http://www.tebyan.net/


آدرس سایت آفتاب

http://aftab.ir/
پاسخ:
علیکم السلام.هنوز این کامنتای تبلیغی ور نیفتاده؟!
سلام
زیبا می نویسید این را از همان سطر اول می شود فهمید
اندیشه تان تابناک وقلمتان پرتوان
منتظرتان می مانم ومی دانم که می آیی
بااحترام بسیار
برادرتان
پاسخ:
علیکم السلام.
سلام
زیبا و متقاوت ... آقرین به قلم روان شما ... بعد از خواندن حس غریبی داشتم که هنوز نمی دانم چه بود ...
پاسخ:
علیکم السلام.شرمنده بابت لینک!
سلام
زیبا بود
آه از نهادمان بر آورد. یادم انداخت که راه بی حساب و کتاب مقصد ندارد .
موفق باشید
پاسخ:
علیکم السلام.صد البته که راه بی حساب مقصد نداره ولی گمان می کنم نکته پست را نگرفتید. پیشنهاد می کنم یه بار دیگه جمله آخر را با دقت بخونید!
سلام
"من حرف می زنم"

این شعرهای دور نوشتن نداشتند؟
منتظرم با سپاس
پاسخ:
علیکم السلام.
با یک خبر جدید آپ هستم و این بار هم به سود شما بی کلاهان است و راحتر می توانید به خبری که دارم عمل کنید ... می دانید که کلاه همیشه مانع میشود که به بالا نگاه کرد ... پس این بار هم به نفع شما تمام شد ها ها ها... حتما منتظرم که تشریف بیاورید و خبر داغ ما را بخوانید
سلام
ممنون از نظر شما
پاسخ:
علیکم السلام. ممنون از توجه شما!

آدم به یاد داستانای جنایی می افته
پاسخ:
جنایی؟! پس شما هم با دقت نخوندید. اتفاقا درام بود ؛ اگر نگم رمانتیک! شما تا حالا به چاله چوله های شهر این جوری نگاه کرده بودید؟ یه نگاه فارغ از برچسب همیشگی بد بودن و اخ بودن و خدا بگم چکارشون کنه و پس این شهرداری چه میکنه و الخ؟ تا حالا فکر کرده بودید این چاله چوله ها برای یه نفر تا این حد می تونه مهم و تعیین کننده باشه؟! البته این موضوع فقط یه نماده.چاله های همیشه دردسر ساز، نماد چیزهاییه که وجهه منفی شون اونقدر غالبه که اصلا تصورش را هم نمی شه کرد که بتونند مثبت باشند.
بعضی وقتها باید نگاهمون را عوض کنیم... چشمها را باید شست...
پشت این نوشتها یک نویسنده با تجربه هست که سایه پررنگش در نوشتها خودنمایی میکند.
خوشحالم از آشنایی با ای بی کلاه.
سلام عزیز!
نه معناش با هم بخندیم نیست. حیف که دوباره سرگیجه می گیرم وگرنه بهت می گفتم چهل تا که عددی نیست.
اما یه ممیز خورد.../ نمی جنگم اما می جنگم
فعلش رو هم مفرد کردم که یادم باشد
پاسخ:
علیک سلام. منظور منم این نبود که به اون معناست.گفتم ترکیب بندی جمله شبیه اونه. متوجه منظورتون نمی شم؟ قضیه چهل چیه؟!
راستی ممنون که سر زدی. می ام و می خونم . این روزها کمی حالم خوش نیست
سلام
از اینکه رسالت منتقد را در حق من ادا کردید ممنونم
و از اینکه مرا لایق وقت گذاشتن گذاشتید ممنون.
اگر صد نفر هم کامنت می گذاشتند که خوب است به اندازه این کامنت شما ارزش نداشت.
خب حق با شماست.گاهی از حدود ادب خارج شدم.
در مورد حکم فقهی هم تصحیحش می کنم چون بعضی از علما کمی در مورد رقص کوتاه امده اند و همه مطلقا حرام ندانسته اند.
باز هم شنبه ها منتظر انتقادات سازنده شما هستم.
حال در مورد متن شما:
خیلی پیوستگی روایی نداشت.یک جور آشفتگی در آن بود که لذت مطالعه اش رو از آدم می گرفت.و آخرش هم خوب تمام نشده بود.سوژه خوبی بود ولی بهتر از این می تونست پرورده بشود.
حالا یه وقت فکر نکنین چون از من انتقاد کردی منم اومدم تلافی کنم .نه!من فقط اونچه که می دونستم می تونه به شما کمک کنه گفتم.خب گاهی شاید یه آدم ناشی بتونه یه چیزایی بگه که به درد شما بخوره
اما در مورد رویان خدمتان عرض کنم که بازدید یک شخصیت از یک مکانی دلیل بر خارق العاده بودن ان نیست.وقتی که داستانی توی بوق و کرنا می شود و خارج از انچه هست بزرگ می شودخب همه را تحت تاثیر قرار می دهد و عرق ملیت هر شخصی را برای افتخار به این موضوع بر می انگیزد.بازدید رهبر از این مکان از نظر من منطقی به نظر می امد .ولی چه در پشت شرده این پژوهشکده نهفته ؟
اولا در مورد این قضیه شما ان طرف داری حرف می زنم من اصفهان که پژوهشکده بیخ گوش خودمان است.
عرض کنم خدمتان که متاسفانه اخبار ما مرکز دروغ و بزرگ نمایی است.من فقط در مورد انچه که دیده ام و مربوط به رشته خودم است می دانم که آنچه را که می نمایانند انچه که هست نیست.برای رشته خودم هم ده ها مورد سراغ دارم.اگر مایل بودید در مورد صنعت اشفبه کشور و آنچه که نیست و لی می گیند هست برایتان مفصل می شرحم.
من هم مثل شما چون ژنتیک در تخصص من نبود به این جریان افتخار می کرد.
ولی این بچه جغله که شما عرض کردید اولا که یکی از نوابغ هستند و صاحب عنوانهاو مقالات بسیار در ثانی ایشان انچه گفتند از زبان اساتید برجسته ژنتیک بود در ثالث ایشان خود در انجا فعالیت کرده بودند.در رابع اساتیدی هم که این حرفها را زدند خودشان از موسسین رویان اصفهان بودند.
انچه که ایشان به من گفتند این بود که تنها کسی که کاری توانست بکند دکتر کاظمی آشتیانی بود که به قول ایشان قسمتی از تحول علمی ژنتیک جهان در دست ایشان بود و با مرگ ایشان همه چیز تمام شدوالان بدون ایشان این کارهایی که انجام می شود یک نوع دور خود تابیدن است.
در ضمن شبیه سازی گوسفندی که فقط توانستند یکی از انها را تولید کنند ۳۰سال پیش در هلند انجام شد و یک گله گوسفند از ان ساختند.
ما منکر پیشرفت نیستیم و علاقمند به ان ولی اگر بخواهند و بگذارند.من از بی اعتنایی به پیشرفت و اختراع در همین دانشگتاه خودمان ده ها مورد برایتان می تونم مثال بیاورم که چه کارهایی می کنند و نمی بینند.انوقت انها هم همه مجبور می شوند بروند انطرف اب که به نظر من عاقلانه ترین کار را می کنند.البته با ماندنشان موافق نیستم ولی برگردند که چه کار بکنند؟کسی اصلا تحویلشن می گیرد تا از تخصصشان استفاده شود؟امریکا از انها استفاده می کند و ما ....
بهتان شدیدا توصیه می کنم اگر کتاب نشت نشا رضا امیر خانی را نخوانده اید حتما حتما بخوانید.
پاسخ:
علیکم السلام. پاسخ را مهمون کامنتدونیتون هستم.
در ضمن دوستان قبلا اطلاع دادند که آقای میرفتاح هم یک ستون کرگدن نامه در روزنامه شرق دارد
به ایشان هم سر زدم وبرایشان نوشتم به پیر به پیغمبر من وقتی وبلاگمو زدم اصلا از وجود شما خبر نداشتم.
تازه جالبیش اینه که لوگوی اقای میرفتاح یه کرگدن صورتیه!!
در مورد خارج لق لقه زبان بودن هم من فقط شما رو به کتاب آقای امیرخانی رجوع می دم.
من هم تا چند سال پیش اصلا فرار مغزها برام توجیه پذیر نبود واصلا روزی رو تصور نمی کردم که سعی کنم برای پیشرفت از این محیط به اصطلاح!!!!دانشگاه ایران به خارج فکر کنم.به قول مولوی
این همه آب و روغن است انچه در این دل من است
آه چه جای گفتن است آه ز عشق پروری
پاسخ:
علیکم السلام.این بار بهتر شد. انتقادتون را می گم! فرموده بودید آشفتگی روایی داشت. شاید حق با شما باشه...یعنی همیشه خواننده بهترین نظر دهنده درباره یک متنه اما دوست دارم بدونم شما چقدر با سبک داستانهای مینی مال آشنا هستید. این نوع روایت یکی از خصوصیات این نوع داستان نویسیه. مضافا به نظر نمی یاد پیوستگی مطالب رعایت نشده باشه.چون تمام صحنه های چند دقیقه ای داستان به تصویر کشیده شده و لحظه ای ارتباط خواننده با شخصیت داستان قطع نمی شه. درباره پایان داستان هم باز از زاویه ای حق با شماست چون اطلاعات کافی در اختیارتون قرار نمی گیره.اما از یک طرف هم حق با نویسنده است چون در داستان مینی مال فرض اینه که سنگینی کار روی دوش خواننده قرار بگیره.در واقع اینجا نویسنده به شعور مخاطب اعتماد میکنه و اجازه میده مخاطب خودش نکته کلیدی داستان را در بیاره. توضیح زیادی یا انتقال کامل اطلاعات در داستان مینی مال ممنوعه. واسه همین هم هست که این نوع داستان نویسی بین عموم خوانندگان هنوز خیلی جا نیفتاده.
درباره پژوهشکده رویان هم توی همون پست براتون کامنت گذاشتم.
سلام
چقدر قشنگ بود کلی لذت بردیم
من عاشق اینجور قصه هام
خیلی دوست دارم
تو زندگی هر ادمی همین اتفاقات میفته چیزی رو که ارزو می کنی
عین شر برات.
موفق باشید
یا علی
پاسخ:
علیک سلام.
سلام
می‌گم خوب فضا سازی و توصیف شرایط و حرکات خیلی خوب بود.
ولی من نفهمیدم این ماشینه این آخر کاری چی می‌خواست؟(خوب حالا نگی یارو چه خنگه هاااااااا)
پاسخ:
علیکم السلام. این حرفا چیه؟! جمله آخر را تصحیح کردم...ببینید بهتر شد؟

دمت گرم ا جان (بی کلاه نوشتمش. درسته دیگه؟)

داستان کوتاه نویسی در فارسی یه خلا بزرگ داره. نه اینکه فارسی نویس ها نمیتونن داستان کوتاه بنویسنا بلکه چون کسی این نویسنده های متبحر داستان کوتاه رو نمیشناسه. داستان کوتاه یکی از افتخارات ادبیات غربیه.

ما به خاطر رشته مون باید داستان کوتاه انگلیسی میخوندیم و یادمه که همیشه استادامون میگفتن که این هنر داستان کوتاه نویسی توی ادبیات ما شکوفا نشده.

کاش میتونستم نوشته هاتو به استادام نشون بدم.
Good to see real expertise on display. Your contribution is most welcome.
That's really thinking at an impressive level
Thinking like that is really impressive
I told my grandmother how you helped. She said, "bake them a cake!"
Posts like this make the internet such a treasure trove
Thinking like that shows an expert at work
That's a subtle way of thinking about it.
What an awesome way to explain this-now I know everything!
Heck yeah bay-bee keep them coming!
Thanks for your thoughts. It's helped me a lot.
Frankly I think that's absolutely good stuff.
Such an impressive answer! You've beaten us all with that!
I was struck by the honesty of your posting
I feel satisfied after reading that one.
Now that's subtle! Great to hear from you.
Just do me a favor and keep writing such trenchant analyses, OK?
It's great to read something that's both enjoyable and provides pragmatisdc solutions.
That's a sharp way of thinking about it.
If only there were more clever people like you!
No complaints on this end, simply a good piece.
I love these articles. How many words can a wordsmith smith?
I'm so glad I found my solution online.
Knowledge wants to be free, just like these articles!
There's a terrific amount of knowledge in this article!
A bit surprised it seems to simple and yet useful.
If you're looking to buy these articles make it way easier.
A pleasingly rational answer. Good to hear from you.
Well I guess I don't have to spend the weekend figuring this one out!
Thinking like that is really amazing
So excited I found this article as it made things much quicker!
It's a real pleasure to find someone who can think like that
The voice of rationality! Good to hear from you.
The honesty of your posting shines through
Got it! Thanks a lot again for helping me out!
( تعداد کل: 66 )
   1       2    >>

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد