X
تبلیغات
زولا

به همین سادگی!

چهارشنبه 24 مرداد 1386

دلم که برایت "تنگ" می شود غصه هام آنقدر "گشاد" می شوند که توش، یک دریا اشک، جا می شود...

شنیده ای که سنگ ها در انقباض و انبساط ها ترک می خورند؟! من که از تمام بغض های ترک خورده هم شیشه ای ترم...

حالا ببین کی گفتم...آخرش اگر ترک نخوردم در این انقباض و انبساط ها!

 

 

بعد نوشت 

از وقتی آمار بازدید، هزار را رد کرد، این بسته تبلیغاتی مثل قارچ یکهو روئید بالای دفتر ما! زحمت خلاص شدن از دستش البته فقط یک کلیک است اما بدجوری حال گیری می کند با این جایی که گرفته است! نکته اخلاقی اینکه...

۱- بلاگ اسکای اصلا سرش نمی شود که جای بسته تبلیغاتی وسط صفحه وبلاگ نیست!

۲- بلاگ اسکای اصولا بلاگرهای زیر هزار بازدید را آدم حساب نمی کند!!        

 

                       

نظرات (23)
سلام
جالب بود
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده ی امروزم. خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم‌ .
خوشحال میشم یه سر به ما بزنی
منتظرم
پاسخ:
علیک سلام.
دلم تنگ
غصه هایم گشاد
من شکسته تر از بغض های ترک خورده ام.
ممنونم از نظری که دادی ... حقیقتا دوست ندارم که اسیر کلیشه بشم ... نمی دانم که شعرهای قبلی مرا وقت کردی بخونی یا نه ... این شعر (سراب) را هم برات می نویسم و بگو چطوره ...


مرا به سوی خود فرا خوانده بود

چاره ام رفتن بود

رفتم و یافتم آن نبود را که چه زیبا بود

آن صلابت سکوت را که فریاد بود

بود ... اما بودنش لمس نشد

فریاد زد ... اما شنیده نشد

به خلاف آنچه که بود

لبه تشنه اش را پر ز آب

فریادش را سکوت

بودنش را سراب نامیدند

و من که رفته بودم به سوی حقیقت و جواب

یافتم آن حقیقتی که بود در معنای پر شکوه روح سراب

سلام
از کدوم چیز حرف می زنی دوست من
واضحتر بگو
یا حق
پاسخ:
علیکم السلام.
سلام
شما همیشه اینطوری کامنت مرقوم میکنید ؟؟ ;)

حالا مگر عیبی داره زمینه مشکی با فونت سیاه؟
پاسخ:
علیکم السلام.عیبش را گفتم که!
ببخشید
با فونت قرمز!!!
سلام مجدد
به هر حال خیلی خوشحالم از آشنایی با شما
در مورد نسبیت بنده با ایشون باید بگم بله ایشون (یا ایشانها!!!) از اقوام ما هستند.
یکی در معارف اسلامی و دیگری در بیماری زنان و زایمان متخصص هستند!( چه ارتباط غریبی!)
در مورد وبلاگ هم یک دوست دیگری هم همین فرمایش شما رو داشت چه عرض کنم؟ (ولی خودمانیم شما تو بلاگ حقیر در هر موردی قلم راندید به غیر از نوشته های حقیر!
پاسخ:
علیکم السلام.
داستان مهمانی شمارو همین الان خواندم
بیاد بگم از بین این مینیمالهای پراکنده ی در وبلاگها به دلم نشست.
پیشنهاد میکنم اینها رو در وبلاگ من بخونی:
پرستو
تک گفتاری در ذهن زمان
سایه ها
و اشعار هرم آبی اندوه و آرام آرام
در ضمن قالب هم عوض شد!
(حتی المقدور و خواهشا برای هر پست به طور جداگانه کامنت مرقوم کنید.
هروقت دلتان تنگ شد به بزرگی روح ما فکر کنید
دلتان گشاد می شئد
حق باشید
سلام
خیلی ممنون که ایرادات مرا می گویید
این اشکال پراکنده گویی را خودم بهش معترفم.ولی نمی دانم چه علاقه ای دارم در متنم تا می تونم چیز زیاد بگونجونم.البته با رعایت اختصار متن.شاید از شدت علاقه به متنای مختصر توصیفی ناصر خسرو یا جلال آل احمد باشه.ولی خیلی باید تمرین نویسندگی کنم تا بتونم هدفم رو پیاده کنم.یکی ازاهداف وبلاگ نویسیم هم تمرین نویسندگی بود.
در مورد متنتان:
از این متنای کوچیک خیلی خوشم میاد.مخصوصا وقتی از کلماتمتشابهی مثل دلم گشاد شده استفاده میشه.نمی دونم چه انتقادی نسبت بهش بکنم.تنها انتقادم اینه که باید دوبار خونده بشه.در بار اول مطلب رو خوب نگرفتم(شاید ایراد از من باشه)
امیدوارم در انبساط و انقباض زندگی نترکید.می تونید خودتون رو ببرید کوره حرارتی خودتون رو سمانته کنید .سخت سخت می شید.دیگه سرمای سیبری و گرمای کالاهاری کاری از دستش بر نمیاد.
در پناه حق و در مسیر حق باشید
یا علی
پاسخ:
علیکم السلام.
سلام بر آی بی کلاه
بسی مشعوف گشتیم از جنبش قلمتان ... نوشته هایتان را کلهم خواندیم و بسیار خوش آمد مارا... امید است بیشتر بنویسید و پر تپش تر...
راستی لینکتان میکنم ازیرا بسیار مسرورم از آشنایی با شما....
پاسخ:
علیک سلام. شرمنده فرمودیدا!
http://mahsan2004.persianblog.ir این یکی رو هم ببین
دیره باید برم ! در مورد نظرتون توضیح می دم ...
سلام
می‌بینم دیری نپایید که وبلاگ این حقیر را مکشوف کردینـهمان کشف)
این ترکها عیبی ندارد زیاد سخت نگیرید. فوقش می‌ترکید دیگر، این همه تبلیغ چسب راضی را می‌کنند برای من که نیست برای یک همچون شماییست. از کجا معلوم شاید دو روز دیگر تبلیغ همین چسبها را در وبلاگ خودتان بزنند.
(امیدوارم مطالب قبلیم رو هم بخونین و نظرتون رو بگین یکی هدفهای من از نوشتن اینقبیل پستها همونیه که داش کرگدن گفته: تمرین نویسندگی، راستی شما شغلتون چیه؟ دوس داشتین بگین که بدونیم با کی آشنا شدیم، شاید هم نوشتین تو پستاتون ولی من فقط اولی و آخری رو خوندم، شاید بقیه رو هم خوندم)
یا علی
پاسخ:
علیکم السلام. اون جمله اولتون بسی شبهه ناکه....منظور؟!
همه پستاتو منور کردم با نظر خودم.
من اینجوریم یهو جف می‌گیره منو
حالا دلت برای کی تنگ شده که توی گلوت بغض گرفته هم داری؟؟؟؟
پاسخ:
دل من توی نوشته هام واسه کسی تنگ می شه که هیچ کس نیست! بر عکس همه عاشقا که معشوقشونو واسه خودش دوست دارن من«تو»ی نوشته هام را واسه این دوست دارم که اگه نباشه نوشته هام رنگ و بوشونو از دست می دن. بین خودمون بمونه بعضی وقتها حالم به هم می خوره از دست این عاشق خودخواه دروغگو!!
سلام دوست عزیز
به قسمت ویرایش قالب رفته و جای این فرمول را عوض کن

<table style="margin: auto; width: 480px; height: 60px; border: 1px solid #000; direction: ltr; background-color: #000;" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tr>
<td style="width: 468px; background-color: #fff;" rowspan="2"><a href="http://www.blogsky.com/AdsClick.bs?url=http://www.news07.com&id=60" target="_blank"><img src="http://www.blogsky.com/images/ads/news0746860.gif" style="width: 468px; height: 60px; border-style: none; margin: 0px; padding: 0px;" alt="&#1607;&#1601;&#1578; &#1582;&#1576;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1585;" title="&#1607;&#1601;&#1578; &#1582;&#1576;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1600;&#1585;" /></a></td>
<td><a onclick="javascript: document.getElementById('24o6').style.visibility = 'hidden';" href="javascript:void(0);" title="Close"><img src="http://www.blogsky.com/images/ads_close.gif" alt="Close" style="border: 0; width: 10px; height: 14px;" /></a></td>
</tr>
<tr>
<td><a href="http://www.blogsky.com/Ads.bs" target="_blank" title="&#1578;&#1576;&#1604;&#1740;&#1594;&#1575;&#1578; &#1583;&#1585; &#1576;&#1604;&#1575;&#1711; &#1575;&#1587;&#1705;&#1575;&#1740;"><img src="http://www.blogsky.com/images/ads_text.gif" alt="&#1578;&#1576;&#1604;&#1740;&#1594;&#1575;&#1578; &#1583;&#1585; &#1576;&#1604;&#1575;&#1711; &#1575;&#1587;&#1705;&#1575;&#1740;" style="border: 0; width: 10px; height: 44px;" /></a></td>
</tr>
</table>
پاسخ:
علیک سلام.واسه چی؟!
اول سلام ...
پاسخ:
دوم علیک سلام!
با عرض سلام
باید بار دیگر بگویم که من از همان کامنت اول شما فهمیدم با چه کسی دارم صحبت میکنم.
همان کامنت دوم که گفتید خطالتحریر اگلیسی من حال شما رو گرفته فهمیدم چه کسی هستی.
خیلی خوشحال میشم که رسالت ادبیات شما رو بدونم؟
گفتید داستانهایم بازاری است.شما آنزمان میتوانی این حرف را بزنی که تمام نوشته ها و داستانهایم را خوانده باشی آنوقت تعمیم دهی.
رسالت ادبیاتی که قرنها اراجیف شاعرنام که فقط به ساغر و شاهد پرداختند تمام فرهنگ ایرنی رو ساخته.و حالا جوانان بی بهره از دانشش صادق هدایت رو اسطوره ی مملکت خود میدانند.
باید بگویم که شما هیچ چیز از نقد ادبی (به گمان من) نمیدانید.چرا که اگر میدانستید خوب هم متوجه میشدید که شعر آرام آرام من استعاره ای است برای زمان.نه یک شعر عاشفانه ی سخیف.
و خوب هم میدانم که تک گفتاری در ذهن زمان رو هم متوجه نشدید.نفهمیدید که این اشتیاق دوران پاکی کودکی رو فریاد میزند.نه صرفا رابطه ی دختر و پسر.
باز هم متوجه نیستید که فلسفه ی ادبیات و شعر چیست.چون اگر میدانستید نمیفرمودید که دید خود را بسط دهم و نوشته های مرا بازاری خطاب نمیکردید.
اگر داستان پرستو و سایه ها بازاری است...چه عرض کنم؟
داستان سایه ها داستان شخصی است که اتفاقا تشنه ی عشق افلاطونی است ولی دخترهایی که او عاشقشان میشود تشنه ی سکس.دست خط در اینجا کلید فهم قصه است.چرا که از نظر روانشناختی انسانها رو از دست خطشان میشود شناخت.و این آدم مدام در تحول بوده و ثبات شخصیت نداشته.در نتیجه در روابطش با جنس مخالف دچار مشکل میشود و الخ...(خود بهتر میدانی که در اینجور داستانها بار بر دوش خواننده است)
با عشق زمینی و آسمانی ای که شما ازش دم زدید من رو یاد ۱۳ ۱۴ سالگی ام انداختید که مثل شما ادبیات رو دارای تقدس میدیدم.بله مقدس است و من به آن عشق میورزم.اما...
در مورد غلط املایی هم بنده گمان نمیکنم که کلمه ی غر غر در نوشته هایم باشد.
و حالا این توصیه ی من است به شما که شما نگاهتان را از ادبیات به اصطلاح اشراقی ایرانیتان بسط دهید و نظریات منقدان ادبی بزرگ غربی را مطالعه کنید تا به جوهر و فلسفه ی این گنج بیشتر پی ببرید.ما در دنیایی زندگی میکنیم که نمیتوان در این گربه ی کویری فکر خود را حبس کرده و اگر هم دیگری دم از فلاسفه ی غرب میزند غرب زده اش بنامیم.فتامل!
پاسخ:
علیکم السلام. پاسخ را مفصل دادم خدمتتان.
رفیق!!! توی دنیای به این بزرگی حرف حساب معلومه که پیدا میشه ... !
خواستم اول متن هاتو بخونم بعد بیام نظر بدم .


شما حرف بدی نمی زنی اما ٬ اگه یکی مثل شما ننویسه این میشه بازار گرمی؟!
یا اگه مثلا اگه یکی قلم شما رو نداشته باشه؟!!
من هدفم توی این وبلاگ خاطره نوشتنه ٬ چون دوسشون دارم و واسه دل خودم این کارو می کنم نه واسه شما یا کس دیگه ای که سودی ازش ببرین. حتی اگه خواننده نداشته باشم که اصلا هم برام مهم نیست من خاطره هامو می خوام ثبت کنم !

ترجیح دادم تفکراتم و نوشته های منظور دارمو!!! یه جای دیگه بنویسم . توی وبلاگی که همه جور ادمی نیان توش ... البته دارم روش کار می کنم ! مونده به پای شما برسم و داستان هدف دار و حرف حساب بزنم !

شما وقتی نقد می کنی خیلی با عصبانیت نقد می کنی ! جوش نیار بی کلاه جان ! دنیا ۲روزه ! یهو دیدی عصبانیتت فروکش کرد هیچی از این دنیا نمونده و واقعا سرت بی کلاه موندا !!!!
از ما گفتن بود ...
به هر حال بدم نمیاد توی وبلاگم بیای و اشکالاتمو بگی ...
بیا اینجا ... http://mahsan2004.persianblog.com
پاسخ:
داستان «لباس نامرئی پادشاه» را خوندی؟ می دونی... من فکر می کنم اون داستان درباره نوشته های ادبی وبلاگی هم صادقه.یه کسی به خیال خودش یه شاهکار خلق می کنه و می ذاره توی وبلاگش...کامنترهای بیچاره هم هیچی نمی فهمند از متن اما برای اینکه مباد به نفهمی متهم بشند الکی تحسین و تمجید می کنند. البته که این وسط اگه یه بچه شیطون پیدا بشه که حقیقتو بگه به مذاق پادشاه همچین خوش نمی یاد...نه؟!
پیرو کامنت قبلی ام
چندی پیش نیز شخصی به اصطلاح شاعر به من گفت:
احسان تو باید قلمت را صرف مسایل اجتماعی سیاسی کنی!
با خود گفتم: یاللعجب! این مردم را هر کار کنی فقط آنزمان راضی میشوند که به ساز دل آنها برقصی.
زینرو هیچ هم کامنت نویی نبود کامنت شما.
ممنون.باز هم از صرف وقتی که کردی ممنون/
چقد به همین سادگی دلتنگی ها رو قشنگ بیان کردی..یاد دل تنگیهام افتادم..

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد