X
تبلیغات
رایتل

آتش بس

چهارشنبه 14 شهریور 1386

به خاطر دلم

دوباره لقمه لقمه شعر

در گلوی بغض ها نشانده ام

ولی خیال تو

دوباره بین واژه ها

                        - طپش طپش

نشسته است...

 

□□

دشمنی قلب سنگ تو

با سکوت شیشه ای شعرهای من

کی تمام می شود؟!

 

 

بعد نوشت

شده اونقدر سر خودت را شلوغ کنی که نفهمی چه طور شب و روزهات دارند می گذرند؟... پس می فهمی حال این روزهای منو؟! آخ که چقدر خوبه یکی بفهمه آدمو...  

 

بعد تر نوشت

خیلی خسته ام...خیلی...خیلی...

نظرات (56)
تمام شدنش....شایدزود باشه....شایدهم...
تمام میشه دوست من...هر شروعی...پایانی داره
گاهی بعضی پایان ها خیلی خوشه
پاسخ:
فکر نمی کنم حرف دیگری مانده بود که تمام شدن را می توانست به تاخیر بیاندازد. وقتی هم حرف را گفته ای باید تمامش کنی...نه؟!
سلام
خوشا به حالتان وبلاگتان روز بروز شلوغتر میشود!
یادم است که فرمودید آندو داستان من بازاری و مطابق سلیقه ی عوام پیش رفته یادت است؟اما خود مانده ام اگر اینگونه است چرا رقم نظراتش از ۴ تا و ۱۴ تا بالا نزده است؟!
***************************************************************
ظاهرا شما را باید رسما دعوت کرد درسته؟؟!!
با یک <مونولوگ> چند روزیست به روز هستم!
و با این لقمه لقمه شعرت حسابی آب به دهان ما انداختید!
پاسخ:
علیکم السلام. دلتان خوش است ها! مرفه بی درد که می گویند فکر کنم شمایید! یعنی کامنترهای ما - زبانم لال- عوام هستند؟ این چه مقایسه ایه؟! اون بحث چیز دیگری بود که الان حال باز کردن مجددش نیست.
سر زدم...خاکی و بدون دعوت رسمی!
بنام او.
سلام بیگانه ی هم توتم . نمی دانم چه شده است که در عصر حاضر پناه بی پناهان رانده شده از جامعه و بهتر بگویم پناه انزواجویان خوشدل ، قلم شده است و نوشتن .
به هر همدرد بیگانه ای که میرسم نا خود آگاه قلمم را با قلمش همسو ولی کوته سطح تر از آن می یابم . باشد که در سایه سار نوشتن ، تقدیرمان را خود به دست خود بنویسیم . همین و دگر هیچ .
یک بیگانه ی شاید همدرد. ....................افشین هستم از آشنایان (غلم)
یا علی............................................
پاسخ:
علیکم السلام. بیگانه هم چی چی؟!
اولین پادشاه هخامنشی که در پاسارگاد خوابیده است کوروش نام داشت .نقل است در یکی از جشن های شاهنشاهی دوره پهلوی ...محمدرضا شاه رو به قبر کوروش می کند ومی گوید :
-کوروش ارام بخواب که ما زنده ایم !
متوجه شدید کوروش کیه ؟
(حرف برای ادم درنیارید .کمی تاریخ بخوانید .)
2.سه نقطه راهم برای خالی نبودن عریضه گذاشته ایم .
3.ممنون از کامنت شماوبدرود .یعنی سلام .
پاسخ:
آخی! این همه اسناد تاریخی برای این بود که اثبات کنید متاهل نشدید؟! ... بابا مجرد!
علیکم الدرود و السلام!
سلام...
قشنگ بود ...
ممنون از حضورتون توی وبلاگم...
التماس دعا
پاسخ:
علیکم السلام.
ممنونم از لطف بی دریغی که داشتین.شعرهای شما را خواندم و از زلالیتشان بسیار لذت بردم.باز هم چشم به راهتان خواهم ماند.
سلام
از شعر سر در نمیارم. پا در میارم.
یا علی
پاسخ:
علیکم السلام.
سلام رفیق شفیق ... شرمنده که هنوز هستیم ... نه نمی رویم ... نمی گذاریم رفتنیمان کنند
پاسخ:
علیک سلام. نکته اش را نگرفتی رفیق شفیق!
ببخشید من درمورد پست قبلی تان مینویسم و در ادامه بحثی که کرده بودید:
جواب ۱:
من فکر نمیکنم دو قسمت ذکرشده دو داستان جدا از هم باشه.که اگه اینطوریه پس هرکدامشان باید حیات و زندگی مستقلی فارغ از دیگری داشته باشد .که اینطور نیست وهرکدام از قسمتها را حذف کنید قسمت دیگر بی معنی ویا لااقل گنگ میشود.
بعدش از موقعی که داستان کوتاه شکل گرفته ونویسندگان ومنتقدین ونظریه پرازان سعی در تبیین مبانی قصه کوتاه داشته اند هنوز نتوانسته اند تمام نوشته هایی را که باعنوان قصه کوتاه ارائه شده اند زیر لوای یک سری اصول قطعی دربیاورند.
پس اینکه فرموده اید که داستان حتمن باید یک شخصیت محوری داشته باشد ونمیتواند دوشخصیت اصلی داشته باشد منتفی ست.
ادامه جواب یک :
تعریف های مختلفی از داستان و قصه شده که گاه معناهایی متضاد برای این دوواژه لحاظ کرده اند.
اما به نظر میرسه که تعریف زیر درست تره:
داستان شامل یکسری وقایع است که در یک ترتیب زمانی از نقطه آ شروع میشه وبه نقطه ب میرسه.story که از history مشتق شده به همین معنی ست.
اما fiction همان چیزی ست که شما داستان می نامیدش اما قصه درستره . چون کلمه قصه از قص قص عربی مشتق شده وبه معنای قطعه قطعه کردن میباشه که میتونه مترادف جالبتری برایfiction باشه که برهم زدن ترتیب زمانی داستانه<

پاسخ:
اولا دست شما کثیراً کثیرا درد نکند که این طور دنبال نقد هستد. آدم امثال شما را که می بیند لذت می برد از کار ادبی.
اما در مورد نکته ای که فرمودید باید عرض کنم که در داستان پست قبل، دو ماجرای جدا و مستقل مطرح شده اند. دو خانواده، دو گرفتاری و دو عریضه... این ها کاملا از هم مستقلند، آنقدر که حتی شخصیت های ماجرای اول با شخصیت ماجرای دوم ظاهرا تلاقی پیدا نمی کنند اما این میانیک حلقه پیوندی وجود دارد که این دو ماجرای مستقل را به گونه ای کنار هم قرار می دهد که به فرموده شما با برداشتن هر کدام از اینها از کنار دیگری، نوشته ناقص خواهد شد و آن هم چیزی نیست جز یک نامه. نامه تا وقتی در دست شخصیتهای ماجرای اولست، داستان هم طرف آنهاست اما به محض آنکه نامه از دست آنها خارج می شود آنها نیز از داستان بیرون می روند و شخصیت بعدی که – حالا نامه دست اوست- وارد داستان می شود. این حله ارتباطی به قدری در داستان موثر است که به نظر می رسید باید روی آن مانور بیشتری داد و برجسته اش کرد به همین دلیل لحظه تلاقی کوتاه مدت شخصیتهای داستان – که موقع پرت کردن و دریافت همزمان نامه صورت گرفت- به وسیله قطع و وصل داستان پررنگ می شود. حتما توی برخی فیلمها هم دیده اید که گاهی در اوج داستان و حساس ترین لحظه فیلم، یک آن فیلم می ایستد، صفحه سیاه می شود و پس از چند لحظه مجدد فیلم پی گرفته می شود. این خودش یک فنی است در سینما که من اسم اصطلاحی اش را دقیق نمی دانم.
علاوه بر این مسئله، چون خواننده با ماجرا و شخصیتهای قبلی انس گرفته برای ترک آن شخصیتها و ورود شخصیت جدید لازم بود یک تغییر فضا صورت بگیرد چیزی شبیه تمام شدن و شروع شدن دو سکانس یک فیلم. اگر قرار بود ماجرا بدون این تغییر صحنه جلو برود داستان حالت روایت پیدا می کرد. یعنی نویسنده باید می نشست در جای راوی و این طور تشریح می کرد:«درهمان زمان که پسر نامه اش را به سمت چاه پرت می کرد مرد دیگری نیز در همان حوالی بود که می خواست نامه خودش را در چاه بیندازد و...» در حالیکه قرار نبود نویسنده خودش را به مخاطب نشان بدهد بلکه تنها یک عروسک گردان و صحنه پرداز بود که پشت صحنه قرار داشت.
با در نظر گرفتن این چند مورد به نظرم آمد که نوشتن داستان به همان سبک بهترین راه حل است.با این وجود احساس می کنم این بیشتر یک بحث سلیقه ای است تا فنی. و سلیقه هم چیزی نیست که برای اثبات درستی یا نادرستی اش بشود دلیل اقامه کرد.
اما درباره شخصیتهای داستانی، عرض من این بود که قاعده در داستان کوتاه بر یک شخصیتی و حداکثر دو شخصیتی است. با این حال داستان های کوتاهی را داریم که اتفاقا خیلی هم موفقند اما بیش از یک یا دو شخصیت محوری دارند اما حتما تصدیق می کنید که این داستانها یک استثنا محسوب می شوند و استثنا هم ملاک تعیین قواعد نیست. در دوره های آموزشی و کتابهایی که دراین زمنیه نگاشته می شوند هم در بحث شخصیت، تاکید دارند که ورود شخصیتهای زیاد به داستان کوتاه ممنوع است چون فرصت پردازش به همه آنها نیت و قاعدتا شخصیتهایی معلول و فلج به نمایش در خواهند آمد. در ضمن بنده هم تایید می کنم که به فرموده شما هنوز اجماع خاصی بر سر تعریف داستان کوتاه نیست اما به نظر می آید بحث تعریف مقوله داستان کوتاه بحثی جدا از زیر شاخه های آن و بالاخص شخصیتهاست. مباحثی که در مقوله واژه شناسی انگلیسی- عربی- فارسی داستان کوتاه ارائه کردید هم بسیار جالب بود. اما من متوجه نشدم که آیا منظور شما این بود که داستان کوتاه را بهتر است قصه بنامیم؟ اگر این باشد که من مخالفم چون مقوله قصه و داستان کوتاه را اساتید جدا از هم معرفی می کنند.
بعدازسلام وبازسلام وسپس سلام...
کارزیبایی بودلذت بردم...
باغزل آیه های ظهورمنتظرحضورسبزتان هستم
یاحق
پاسخ:
دو سه بار علیکم السلام!
سلام
باور کنید اگر با نوشته های من مشکل دارید اصراری نیست که بخوانید!
قلمتان تلخ است وقتی نظر می دهید!
حق یارتان!
پاسخ:
علیک سلام.
نشد! بنا نبود کم بیاورید. گمانمان بود که خیلی باجنبه تر از این حرفهایید. از نوشته هاتان خوشم بیاید از این اخلاقتان...اصلا!
یک چیزی را هم بگذار بگویم برایتان.زبان شیرین هم داریم توی نظر گذاشتن ولی گذاشتیمش مخصوص دو گروه. آنها که خیلی پرند و نباید جسارت کرد به محضرشان...آنها که خیلی خالیند و بگذار دلشان خوش باشد! باقی که مثل خودمانند را نقد می کنیم تا نقدمان کنند. توی نقد هم حلوا خیر نمی کنند کلاغ جان! نقد، عرصه گیس و گیس کِشی است! و البته تنها توی این عرصه است که استعدادها قد می کشند...
راستش را بخواهی ژنتیک این طوریم که برای وبلاگ نویس هایی که کامنت "عالی بود...به من هم سر بزن" را حامل زبان شیرین می دانند متاسف می شوم...
سلام رفیق شفیق شما که هزار ماشالله از ما تیزپا تری ... شما که کلاه ندارید ... ما کلاه خودمان را بچسبیم اون بنده خدا هم نترس شاید برگرده ... چمی دانیم چه می خواهد بکند ... اصلا اوضاع در دست نیست ... نمی دونم همینجوری داره می ره مجالی نیست ببینیم دوروبر چه خبره
پاسخ:
علیک سلام.
سلام. چرا وقتی میان وبلاگ شما باید اروم اروم مطلبتون را بخونم ... تند تند خوندن انگار معنا را می کشه. چرخیدن تو زندگی یا زندگی را چرخوندن مسئلس.
پاسخ:
علیکم السلام. نه فقط نوشته های مرا بلکه همه نوشته هایی که می خونید با تامل بخونید...آهسته خوندن و تامل، خودش یک فن است در مطالعه. این که فرمود: "و رتل القرآن ترتیلا" هم شاهد همین مطلب است.
البته از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، من توی شعرهام همیشه یک سکته های بیانی عمدی تعبیه می کنم که مثل دست انداز حتی خواننده عجول را هم مجبور می کنه آهسته آهسته از کلماتش بگذره...!
بین نگاه من و او پیرزن یاءسه ایی شیون می کشد بر روی پنجره
تصویری از قاب عکس فرار کرده

وفکری از ذهن

وپرنده ای از روی درخت

من خودم نیستم تو خودت نیستی هیچکس خودش

سلام دوست عزیز
واقعا می فهمم چون منم مدتیه یادم نمیاد خورشید کی غروب می کنه وکی طلوع
اومدم بگم به روزم تونستی سری بزن
پاسخ:
علیکم السلام. خورشید مغرب غروب می کنه، صبح زود هم طلوع...یادتون اومد؟!
این که خوبه!؟
پاسخ:
کدوم؟!
سلام

دشمنی قلب سنگ تو..... کی تمام می شود ... عالی بود

طنین دل چشم به راه نگاهت ...
پاسخ:
علیکم السلام.
احسنت به حسن سلیقه ات
میدانی که منظورم چیست!
این غزل که گوشه ی بلاگت گذاشتی...
ما در کل خوشمان آمد اما از بیت ۵ بیشتر خوشمان آمد!
پاسخ:
نوش جان!
سلام و ممنون که انتقاد می کنید
ولی از کی تا حالا سر کاریم دیگه انتقاده؟
من که انتقادی توی حرفهاتون نمی بینم فقط کنایه است!
خوب منتظر انتقاد اتون هستم
ولی انتقاد هاتون نیاز شدیدی به انتقاد شدن دارن!
یا حق!
پاسخ:
علیکم السلام. می گم ها شما خودتون را به کارخانه شیشه سازی معرفی کنید یک نمونه بردارند ازتون! چقدر شکستنی هستید بابا!
سلام
حسابی انگار خسته شدی!
خسته نباشی.
یه نظر کارشناسی حرفه‌ای در مورد داستان کوتاهم بده.
اولین داستانمه‌(اگه بهش بشه گفت داستان کوتاه)
یا علی
پاسخ:
علیکم السلام.

سلام
ممنونم از حضور زیباتون.
ای بیکلاه!
ساده و بی تکلف...کاربردیترین و لازمترین...شیک و قشنگ...اول و اخر حروف...بی اغاز و بی انجام...ایستاده و استوار...
پاسخ:
علیکم السلام. یه چند نفر مثل شما پیدا بشن یه قدری تحویل بگیرند جوانها رو، مگه کسی هم می ره معتاد بشه؟!
احساستون رو خیلی قشنگ با شعر بیان کردید.
خیلی قشنگ
از این شلوغیها تا دلت بخواد داشتم.فکر کنم همه دارن.
منم میگم از این بهتر نمیشه که کسی ادم رو بفهمه.
خسته نباشی[گل][گل]
خسته نباشید.
افرین افرین آفرین
اشکها... ای اشکها...ای اشکها...
زمان خواب است و من با نبضتان رویای بی دریایی یک قاصدک را می شمارم...
تیک تاک ... تیک توک...

...و به سرسبزی یک برگ تو مهمانم باش...
در پناه حق...
ماها ساعت ساعت وقت رو دور می زنیم و ثانیه ثانیه خستگی جمع می کنیم! چیز تازه ای که نیست !
پاسخ:
اضافه کاری اگر گرفته باشید در خستگی جمع کردن، چی؟!
سلام.
وبلاگتون خیلی باحاله.من که خوشم اومد.
دوست دارم که آدرس شما رو داخله لینکه وبلاگه خودم داشته باشم.
البته اگر شما هم منو لینک کنید خوشحال میشم.
راستی به وبلاگه من هم یک سر بزنید.
اگه نظر هم بدید که دیگه فوق العادهست.
راستی آدرس منwww.koobide.blogfa.com هستش.
منتظرم.
پاسخ:
علیکم السلام.
سلام دوست عزیز
چقدر این کار زیبا بود
دشمنی قلب سنگ تو
با سکوت شیشه ای شعر من
کی تمام میشود
من به روزم خوشحالم میکنید پیشم بیاید
منتظرتون میمونم
دوستتان دارم تا مرگ غزل
پاسخ:
علیکم السلام. مگر اینکه به روز بشید یاد کامنترهاتون بیفتید!
سلام بر بی کلاه عزیز

نبودید ؟
شاید هم ما نبودیم
این شعر را خواندم . نوعی لطافت غمگین همراه با دلزدگی در آن حس کردم ( عجب توصیفی شد ) اما به نظرم اگر کمی می پیچاندید ( نه به اندازه ای که به آن معتقد نیستید ) بهتر بود .

اما خسته گیهایی که از آن نوشته بودید اینقدر واقعی بود که با خواندنش خسته شدم .
این یک تعریف بود شک نکنید .

با " پس از مرگ " به روزم .
نقد فراموش نشود هر چند حال و حوصله نداشتی


پاسخ:
علیکم السلام. شعرهای پیچیده مرا ندیده اید پس!
سلام...
آخه چرا خسته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایشالله هیچ وقت خسته نباشید ...
من آپم با دروغ بزرگ ... ۱۱ سپتامبر...
التماس دعا
پاسخ:
علیکم السلام.
اگر تمام شود سکوت نمی کنی ؟۱


زیبا بود
پاسخ:
کامنت شما زیباتر! چقدر حرف قشنگی زدید خداییش...
سلام علیکم
ممنون از حضور مفیدتان
اتفاقا منتظر نقدی اینچنین از شما بودم!نه جملات کلیشه ای (عالی بود...فوق العاده بود و...)
عرضم به حضور انورتان که جا انداختن افعال و آن جمله ی طولانی که احتمالا شما را در امتحان مردود میکرد! و نکاتی از آندست مرا به سمت تشریح کل قصه و سبک آن سوق میدهد.سبک نوشته یک مونولوگ با صبغه ی کمی از تکنیک جریان سیال ذهن است.بدین معنی که افکار و احساسات شخصیت به صورت قطعات غیر متصل و همچنین آنگونه که منطق خاصی که افکار و جملاتمان به صورت خارجی نمود پیدا میکند نیست.نمونه های شاهکار این سبک را در رمانهای جیمز جویس و ویرجینیا وولف میتوان یافت.
و اما تکرار قیر عمدی بود!شخصیت کاملا منفی بین و افسرده است.ازینرو تکرار کلمه ی قیر میتواند از افکار او پرده بردارد.در اینکه به حالات درونی انسانها میپردازم بر میگردد به شخصیت خودم(درونی) و همینطور علاقه ی خاصم به پردازش به حالات درونی...چشم این علاقه ام انشا الله نمود بیرونی هم پیدا میکند.
باز هم ممنون از اینکه نوشته هایم را نقد میزنی و دنبال میکنی :)
پاسخ:
علیکم السلام و رحمه الله. همپیشه گرامی! وجدانا صحیح نویسی جملات چه ربطی به موضوع داره آخه؟! مسئله ی تکرار قیر هم انصافا توجیه بود ها! این همه شی سیاه با بار معنایی منفی داریم که شما می توانستد از اونها استفاد کنید.
بی خود نیست گفتند محدودیت ها باعث شکوفایی استعداد آدمیان می شه... :)
سلم دوست هنرمندم:
با زمزمه های رود به روزم و چشم به راه حضور پرمهرتان.
پاسخ:
علیکم السلام. ما و هنر؟! إنّ هذا لَشیءٌ عجیب!
در خیال اتفاق می افتد
ناممکن های خوشرنگ
محال های دلاویز
رسیدن به عشقی
که قلب سی سالگی تو را ربود
و شنیدن نجواهایی
که در باد گم شد
ما همه دلبسته
نه
زندانی خاطرات خویشیم
سلام آی بی کلاه!
خیلی نوشته هات به دل می شینه! نوشته ی قبلیت که حرف نداشت! شعرهاتم عالیه... کاش منم می تونستم اینجوری شعر بگم...
راستی گرفتاری اگه به خیر باشه باید مایه ی شکر باشه. خوشحال باش که اینقدر گرفتاری که نمی فهمی روزهات چجوری شب می شن. این یعنی اینکه آدم خوشبختی هستی...
در ضمن من هم به روزم. سر بزنی خوشحالم می کنی.
یاعلی
پاسخ:
علیکم السلام. امر خیر و خوشبختی و ...!
چه شود!
سلام بر رفیق ضایع کن (نیشخند) خدمت شما عرض کنم من فکر می کردم آدم وقتی توی حال زندگی کنه یعنی اعتدال داره ؟؟؟؟ نه اینکه همیشه خندون باشه یا همیشه گریون ؟؟ آره؟ نکته ی دوم اینکه من که نگفتم عاشق بودم ؟ نکته ی سوم اگه نوشتمو با دقت می خوندی می فهمیدی من اصلا خوشحال نشدم اینجوری که شما برداشت کردید مخصوصا جمله ی اولم فک کردم اینو نشون می ده ها!!!
نکته ی چهارم ما غلط کردیم که به نخبه ای مثل شما توهین شد (نیشخند) ولی برا خالی نبودن عریضه بگم که با این سهمیه ای که به پسرا دادن بله !!! دوستان بنده دیگه ۱۱ هزار به بعد یه مهندسی خوب قبول نشدن حتی شبانه ی شهر خودمان در حالی که پسرها شنیدیم با ۳۶ هزار مهندسی برق سمنان را قبول شده ؟؟؟؟ این یعنی چی؟؟؟ اینو گفتیم که پسرا برا خودشون تره خرد نکنن البته منظورمان درس خواندن ۳ هفته ای شما نیستااااااا (نیشخند) شما نخبه ای هستید برای خودتان!!!
پاسخ:
علیک سلام.حالا چون پیام نور قبول شدی باید فمینیست بازی در بیاری؟! زشته واسه مهنّس ممکلت!
درود ! انجمن مجازی با بررسی دو شعر منتظر نقد و نظر شماست . لطفن در بحث و نقد شرکت کنید .
پاسخ:
درودٌ علیکم!
چرا اینقدر بی تفاوتی
چرا اینقدر بی خیالی
اصلا چراباید تفاوت داشت یا نداشت
چرا باید همیشه بود و نبود


گذر یعنی همین الان
پاسخ:
ترسوندید بابا ما رو!
کاملا درکت م یکنم !
چون منم گاهی سرم رو خیلی شلوغ می کنم طوری که نمی تونم سرمو بخارونم در حالی که داره از خارش می میرم !

خسته نباشید !
بفرما چایی!
می خوری؟

این واسه رفع خستگی خوبه!
البته منم خستم ! چون سرم بدطور شلوغه !
شاد باشی !

به منم سر بزن !
آپم ...
راست آپ کردی خبرم کن !
پاسخ:
چقدر علامت تعجب!!
اشکها... ای اشکها...ای اشکها...
زمان خواب است و من با نبضتان رویای بی دریایی یک قاصدک را می شمارم...
تیک تاک ... تیک توک...

...و به سرسبزی یک برگ تو مهمانم باش...
در پناه حق...
پاسخ:
دوبار به سرسبزی یک برگ مهمانمان شدید اما فقط به زردی هرزکامنتها دعوتمان کردید به مهمانی...!
گله ای نیست البته، ولی از ادیب جماعت انتظار این طور کامنتها نمی رود...
سلام
خوب ما اینیم دیگه!
خوشبختانه فعلا بویی از عشق و این قرتی بازیا نبردم.
مرسی از لطفتون واسه نقد.
یا علی
پاسخ:
علیکم السلام. عشق اگه عشق باشه، قرتی بازی راه نداره توش.
سلام.
زیبا بودند.
من هم به روزم و منتظر حضور ارجمندتان.
موفق باشید.
پاسخ:
علیکم السلام.
درود ! ممنون از حسن نظر شما ... درباره واژه ی ادبی هم حق با شماست . اما باید به نحوی باشد که به زیبایی اسم لطمه نزند ... شما هم پیوند شدید ...
پاسخ:
علیکم الدرود! من که به اسم انجمن مجازی قلم نشا زدم بهتون. می پسندید؟!
سلام
ممنونم از اظهار نظر شما
بله کلیشه
اما آیا در نظام هستی خویش با بزرگترین پدیده به نام انسان که همچنان موضوع همه ی کنکاشهاست رو برو نیستیم.آیا عنوان انسان به عنوان یک کلیشه ما را از رسالت باز شناسی چرایی اش وا میدارد؟
خیلی از کلیشه ها هنوز جای بحث دارد.
از انتقاد شما البته مسرورم.
پاسخ:
علیکم السلام.حرف حساب جواب نداره...!


و از خیال تو
میان واژه ها
وزنهای شعر من تمام می شود.

شعر زیبایی بود
مرا به نوشتن انداخت.
پایدار باشید.
درود

از نگاهتون متشکرم.... لطف کردین
پاسخ:
علیکم الدرود.
سلام
میخواستم چند نکته بگویم!
۱.پیشاپیش هلول ماه مبارک رمضان را تبریک بهتان تبریک میگویم!
۲.لطف کرده قسمت لینکهای من را یک نظری بیفکن!
۳.در مورد جواب شما باید بگم من صحت جملات را ربط ندادم به موضوع.منظورم این بود که اگر جمله ها از نظر منطقی خللی دارد بر میگردد به سبک قصه!
۴.با تک بیتی به روز هستم!
۵.البته شاید تا حالا آمده و خوانده باشی!
۶.بیا!
۷.فعلا!
پاسخ:
علیکم السلام.
امیدوارم این شلوغ بودن سرت ناراحت کننده نباشه
اول:سلام
دوم:چرا؟
سوم: قالب وبلاگ تون منحصر به فرده !
پاسخ:
اولا علیکم السلام. ثانیا واسه اینکه منطقیون دنبال برهان و دلیلند ولی فلاسفه دنبال تبیین روابط اشیاء.ثالثا دست صابخونه مون درد نکنه...ما فقط یه دستی کشیدیم به سر و روش!
سلام دوست بی کلاه من...
کمتر پیش اومده اینقدر از دعوت به یک وبلاگ خوشحال بشم...
اتفاق فیروزه ای به دلم نشست...
و
.
دشمنی قلب سنگ تو
با سکوت شیشه ای شعرهای من
کی تمام می شود؟!
.
زیبا بود و البته به نظر من ((کی)) رو هم میشد حذف کرد!
.
دیروز تقدیرمان خوابی تلخ
و امروزمان بیداری خشم!
نگاه کن!
گلبرگهای خیس این پنجره تا سپیده بیدارند...
امیدوارم نظرت و در مورد کارها بدونم...
شاد در پناه یزدان...





پاسخ:
علیکم السلام.البته من شما را به وبلاگم دعوت نکردم – چون اصولا از این کارا خوشم نمی یاد- فقط درباره ی وبلاگتون نظر دادم. با این حال خوش آمدید!
( تعداد کل: 56 )
   1       2    >>

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد