X
تبلیغات
زولا

زیر گنبد کبود

جمعه 23 شهریور 1386

شب از نیمه گذشته است.شهر خوابیده. صدای جیغ زن، هوهوی باد را غرق می کند در خود. مرد خیره است به ماه. جیغ که می خوابد، گریه ی بچه گانه ای بلند می شود. پیرزنی از اتاق بیرون می آید. ماهِ قنداق، طلوع کرده در شب چادرش...

سکوت سیاه شب، خانه را بلعیده. نوزاد تکانی می خورد و به گریه می افتد. مرد زیر پتو می خزد. زن نوزاد را می چسباند به سینه. نوزاد با اشتیاق می مکد...

ماه کامل است. کودک غلتی می خورد و بعد، چشمهاش دو تیله ی براق می شوند. دست می کند توی کیف کوچکی که لمیده است کنار تخت. دفتر و مداد را می گذارد زیر بالشش. خوابش می آید...

لامپ که روشن می شود، مشق تاریکی خط می خورد. مرد، تخت را از اتاق بیرون می کشد. زن، جا را برای تخت بزرگتر باز می کند. کودک دراز می کشد روی تخت جدید...

شب را سفید پوش کرده است، برف. مرد، پتوی دیگری روی خود می اندازد. زن سرفه می کند. نوجوان به موهایی فکر می کند که پشت لبش سبز شده...

نیمه شب آرامی است. مرد خرخر می کند. زن لیوان عرق کرده ی آب را می گذارد روی میز و موهای خاکستری اش را کنار می زند. جوان لبخند می زند و آخرین خط پایان نامه را می نگارد...

شب پر ستاره ایست. حیاط خانه شده است دشت نور. جمعیت هلهله می کشند. مرد، دست عروس را می گذارد توی دست جوان. زن لبخند می زند و اشک هایش را از روی گونه می دزدد. نقل باران است...

شب را شکست داده اند مهتابی ها. جوان قدم می زند. زن دعا می کند که مسافر کوچکش سالم از راه برسد. دری در امتداد سالن باز می شود. پرستاری سبزپوش لبخند می زند. جوان می دود. زن بغض می کند و به یاد مرد می افتد که جایش خالی است...

باران، دامن شب را خیس کرده است. جوان از ازدحام سیاه مهمانان، فرار کرده است به سکوت اتاق. نگاهش خیره مانده است به عکس زن که روسری اش گم شده است در سیاهی رمان گوشه ی قاب. سنگ بغض،شیشه صبرش را می شکند...

شب از پنجره سرک می کشد. زن کیک کوچکی را می گذارد روی میز و می نشیند کنار دختر. مرد، نُه شمع روی کیک را روشن می کند. دختر نفسش را حبس می کند توی سینه و بعد موج نفسش را جاری می کند روی شعله ها. زن و مرد دست می زنند. دختر می خندد...

خنکای شب تابستانی نشسته است به پشت بام. زن ملحفه را می کشد روی تشکها و می نشیند. مرد کنارش دراز می کشد و زل می زند به سقف پر ستاره ی آسمان. زن به تنهایی دوباره شان فکر می کند.مرد به دختر، که مال مردم است...

شب، خیمه زده است روی شهر. پیرمرد می ایستد پشت درب و زنگ می زند. صدای خنده ی دختر و پسر از پنجره ی باز اتاق می دود بیرون. پیرزن ریزخنده ای می کند. درب باز می شود. زن آغوش باز می کند...

تازه از راه رسیده است، شب. سوز می آید. قبرستان نشسته است به سکوت. برگهای خشک شده اند بازیچه ی دست باد. پیرزن آهسته ضجّه می زند. زن آب می ریزد روی خاک...

شب از نیمه گذشته است. صدای جیغ می آید...

نظرات (54)
نشان از تو بود و آن تیرهایی که می گفتند قدمتی هزاران ساله دارد. یادت می آید ؟ تیرها را می گویم . گفتم همه را یکجا از تو می ستانم یکجا... و سوزن می زدند اندام جهان را از همان روز اول آفرینش که درد را آفرینش نخستین خوانده اند و هر چه آمد از درد آمد . حیات از درد آمد / آدم از درد آمد / مرگ از درد آمد ... گفتم دست افشانی را من از تو می آموزم و کولی می رویم روی زمین پیر خدا . کوله و چادر را من مهیا می کنم و رقص بیقرار پریوار از تو...

سلام
این چرخه ی حیات و ممات انسانی ما عجب چیزیستها! :)
امید به اینکه بفهمیم چرا میاییم و میریم...
پاسخ:
علیکم السلام.
به نام رفیق من لا رفیق له
سلام علیکم
کاش وقتی یه حرفی رو بهمون زدن که منطقی بود . لج نکنیم .بپذیریم .
بر عکس شما که میخواستید از وجب به وجب نظرتون دفاع کنین . نظر من واج به واج قابل دفاع بود . اما دیدم اگر من هم بخوام یه دفاعیه بنویسم و بعد شما هم جواب بدید و .... دچار دور میشیم .
پس تصمیم گرفتم (باور بفرمایید با تمام وقت کمی که دارم )یک مطلب کوتاه در توضیح و نبیین فلسفه این تیتر براتون بنویسم .
ببینید ، یک طلبه وقتی سالها توی حوزه های علمیه ، علوم دینی رو می خونه و پشت سر میزاره .
بعد از اینکه به یه حد بلوغ رسید . آماده میشه برای تبلیغ . واین تبلیغ او ممکنه با یک روش خاص انجام بگیره .
تک تک روش های تبلیغ رو شخصیت فرد مبلغ و شخصیت مخاطبین او به اضافه استعداد و توانایی های مبلغ که میسازه . یکی قلمش خوبه .یکی بیانش .یکی تدریس خوبی داره و ... .
هیچ دلیلی نداره که روش های تبلیغ یکی باشه . چون نفوس عالمیان متفاوت و متکثره روشهای تاثیر گذاری و تبلیغ هم قطعاً متکثره . این رو حتی توی تبلیغ دین خدا توسط پیامبرانی که توی دوره های مختلف زمانی و با مخاطبینی مختلف و متفاوت اومدند هم می تونید ببینید .
ببینید که روش تبلیغ همه اونها با هم تفاوت داشت در حالیکه منشاء اثر و کلام تمام اونها یکی بود ..
و این یعنی همون عرض بنده ، که مبلغ با توجه به شخصیت مخاطب . فضا و محیط تبلیغ و حتی زمان تبلیغ روشش فرق می کنه .
این تیتر رو هم به همین دید نگاه کنین . این تیتر یک رو ش تبلیغ جداگانه است . روشی که در عین اینکه اصلاً ضربه زننده نیست و مشکلی هم برای شان روحانیت به وجود نمیاره . حامل این پیام هست که این جا تکلف های معمول (هم در دانشگاه هم در حوزه ) قطعا ً به چشم نمی خوره .و خیلی خلاصه اینکه :
هیچ ترتیبی و آدابی مجو هر چه میخواهد دل تنگت بگو
که البته روی اون ( هر جه می خواهد ) نظارت کامل میشه . خیا لتون راحت .
به اضافه اینکه یه توضیحی بدم در مورد اون واژه تکلف . این تکلف مذموم نیست آ . این هم دقیقا ً بر میگرده به همون روش تبلیغ و مخا طب شناسی .
با ذکر این نکته که ، مبانی فکری ما همان مبانی فکری اصیل روحانیت و طلبگی است . وبه هیچ وجه از اون پایین نمی آیم و کنارش نمی گذاریم .
میگن واژه مرسی و امثال این متعلق به فرهنگی بیگانه است .
ما در فرهنگ ناب اسلامی آموختیم که در مقابله با هر فرهنگی ...... هر فرهنگی، خوب آن فرهنگ را بگیریم . با مباحش کاری نداشته باشیم و بدش را از بین ببریم . گاهی با پاک کن . گاهی با سلاح .
و همین طرز تفکر بود که توی صدر اسلام ، سلمان فارسی ، ابوذر غفاری ، بلال حبشی و ... هر کدام از یک قوم
با فرهنگ های متفاوت . همه مثل برادر کنار هم زندگی می کردند . بدون اینکه خوب ها و مباح های فرهنگ خودشون رو دور بیاندازند.
این واژه مرسی اگر جزء خوب های فرهنگ بیگانه نباشه حتماً جزء مباح های اون هست .
جزء مباح هایی که میتونن خیلی کمک کنن . و اگر کسی به بهانه تعلق امثال این قضایا به فرهنگی جدای از فرهنگ خودش از کمک تاثیر گذار اون استفاده نکنه سرعت پیشرفت او و عقایدش اگر شبیه حلزون نباشه قطع یقین شبیه به لاک پشت هست .

امیدوارم توجیه شده باشید و قانع . اما انصافا اگر وقت داشتم
جوابی داشتم براتون به اندازه ...
باز هم از تذکرتون ممنونم .
متن هایی که مینویسد قشنگه و جالب . مخصوصا همین آخری و مخصوصاً که مخاطبتون هم سری توی ادبیات داشته باشه .
برا ماه رمضونیه دعامون کنید . خیلی زیاد .
مرسی و .............یا علی
پاسخ:
علیکم السلام و رحمه الله. راضی نبودیم در این کوران بی وقتی این طور وقت بذارید. ما نه قصد جسارت داشتیم نه پا از گلیم دراز کردن. عرض ما این بود که تیتر شما ممکن است ضد تبلیغ باشد از این جهت که خودش القای این مطلب است که لابد عموم روحانیون یک منش رفتاری خاصی دارند که شما خودتان را از آنها جدا می کنید. همین و بس! اینکه واژه ی مرسی هم فقط یک نماده کاملا شیرفهممان بود. منتها شما چه اصراری دارید یک جوری مسئله را بپیچانید نمی فهمم. اهل کل کل بی فایده هم نیستم و اصولا این جور کارها را در شان خودم نمی دانم. لذا بحث را اگر باز کردم فقط از سر دلسوزی بود و لاغیر. همان موقع هم که کامنتها را پاک کردید دو زاری ام افتاد که خوش ندارید بحث بیشتر کش بیاید و لذا ما هم دیگر چیزی نگفتیم و اینکه به کنایه از لج کردن حرف می زنید واقعا بی انصافی است ولی باشد به حساب باقی کم لطفی ها. با این حال ما هر چه داریم از روحانیت معزز داریم و حاضر نیستیم کسی نگاه چپ بیندازد به آنها.
ولی خودمانیم پاک کردن کامنتها با این بهانه که وقت پاسخگویی ندارید و با توجه به جمله ای که بالای نظرسنجی تان زده اید اصلا جالب نبود...
سلام
خواندم.
لذت بردم، فقط اگر جسارت نباشه می‌خوای یه نکته‌ای رو به شما بگم. بنظر میاد شما یجایی تو این داستان زمان رو فراموش کردید.
می‌گید که پرستار با لباس سبز آمد، نشاندهنده فضای امروزیه و دوره‌ای که ما الان هستیم بعد از اون می‌گید که خنکای شب تابستانی .... یعنی که روی پشت بام می‌خوابن.
چند نفر تو دوره و زمونه ما روی پشت بام می‌خوابن؟
شاید هم اشتباه می‌کنم.
خیلی دوس داشتم چیزایی که در مورد اون داستان قبلی گفتم رو جواب می‌دادین تا خودم روشن تر می‌شدم. همینطور اینچیزایی که الان نوشتم.
یا علی
پاسخ:
علیکم السلام. من فکر نمی کنم این نقد خیلی وارد باشه چون خیلی ها هنوز در شبهای تابستانی روی بام می خوابند و هم اینکه خیلی از آدمهای مسن هستند که در زایشگاه به دنیا اومدند! با این حال شاید هم حق با شما باشه...
جواب اون کامنت را هم دادم.
راستی آخرش از دست این آدرس شما فکر کنم خونه خراب بشه صفحه مدیریت ما!
ارزشمندی
برایم
ارزشمنده
نوشته هات
شب این قصه
و گویی دوباره شب شده است
همین×
سلام
آره قشنگه.
در مورد ارث بردن باید بگم اصولا من با شعر کلاسیک شروع کردم. فکر کنم دو تا شعر از خودم رو هم تو وبلاگ دیده باشی.(هرم آبی اندوه و آرام آرام)دیگر اینکه من زمانی شعر میگم که احساساتم غلیان کند.یعنی سر برود از جام بلورین روانم!
من هم فکر کنم مسما ندارد!اما عیب هم ندارد!
پاسخ:
علیکم السلام.
سلام
من جسارت نکردم که به وبلاگم سر نمی‌زنین.
شما همیشه منت می‌ذارین و شریف میارین.
موفق باشین
یا علی
پاسخ:
علیکم السلام.
داستان قبلیتون منو یاد نوشته پست <صادقانه> این وبلاگ انداخت که فوق‌العاده قشنگه.
بقیه مطالبش رو هم پیشنهاد می‌کنم که بخونید.
این وبلاگ جز پر بیننده‌ترین وبلاگا بود تا قبل هک شدن پرشیت بلاگ.
امیدوارم مفید باشه براتون
http://albalo.persianblog.ir/
یا علی
سلام
نام بلاگ شما بود که ...مرا به اینجا کشاند!
میان همه ی حرفهای این الفبای فارسی، برای من یک " آ " بود و کلاهش...
می خواستم ببینم این آی کلاهدار محبوب من بی کلاه شود...چه می شود...؟!
که دیدم عجب محشری شده!
قلم شما شایسته ی تحسین است...
پاسخ:
علیکم السلام. البته ما از همون اول هم بی کلاه بودیم ها! فکر کنم ما رو اشتباه گرفتید با محبوبتون!
گذر زمان را باید حس کرد آن هم با تمام وجود.
سلام
حسن وبگردی اینکه گاهی می رسی به یک سری وبلاگها که خیلی حس خوبی داری نسبت بهش
با اینکه خیلی خسته ام دلم نیامد به راحتی بگذرم
دعا کنید
موفق باشید
پاسخ:
علیکم السلام.
یه چرخه ی تکراری ... یه حرف تکراری !!!
پاسخ:
قربون آدم صریح و بی تعارف! راستش خودم هم واسه پست این مطلب تردید داشتم.تردیدم هم به خاطر تکراری بودن موضوعش بود. خودم به این موضوع واقفم اما معتقدم اگرچه تکراریه ولی کلیشه ای نیست. نمی خوام ازش دفاع کنم چون به قول یکی از اساتید، نویسنده وقتی داستانش را می نویسه کانّ می میره و می ره کنار. دیگه مخاطبه که باید حرف بزنه. فقط خواستم این نکته رو تذکر بدم که نوع پردازش به موضوع، تکراری نیست. یعنی اگر چه یک تصویر تکراریه ولی سعی شده با عینک جدیدی بهش نگاه بشه. علاوه بر این، صرفا بحث گذر عمر را مطرح نمی کنه، بلکه معانی دیگه ای هم لا به لاش تعبیه شده که تکراری بودن موضوع را تا قدری جبران می کنه. مثلا توی عبارت «...مرد، پتوی دیگری روی خود می اندازد. زن سرفه می کند...»، یک نکته ای هست که اشاره تمثیلی به مردسالاری و استضعاف زن در قدیم داره. البته این فقط یک تمثیله که در محدودیت زیاد پردازش می شد مطرح کرد. غیر از این نکات دیگه ای هم هست که اگه حالش را داشتی خودت بشین پیداش کن!!
وا من کی فمنیسم بازی در آوردم (نیشخند) تو دعا کن من عاقبت بخیر بشم !!! دانشگاه صنعتی شریفو پیام نور فرقی به حال ما نداره (چشمک)
سلام ...
این نیز بگذرد... عجب دنیای تکراری ایه ... خدا همه رو عاقبت به خیر کنه...
ممنون از حضورتون توی وبم ...
التماس دعا توی این ماه عزیز
پاسخ:
علیکم السلام.
هر چه نوشتم برایت...تمامش باد هوا شد....نمیدانم نفرین کنم به سرور های بی خانمان یا به گفته دوستان غریبه ام ...به شانس بد؟
سلام ممنون که سر زدید

دست نوشته های قشنگی دارید تبریک میگم بهتون
در ظمن نماز روزتونم قبول باشه



راستی چرا غمناک باشه میشد خیلی خوب تمومش کرد اینپستتو
پاسخ:
علیکم السلام. دیگه نمی شد آخر داستان هم یه عروسی گذاشت! شما به بزرگواری خودتون ببخشید.
در «ضمن»...هیچی دیگه! غرض حاصل شد!
انتقاد
من که بلد نیستم
ولی جای بهتر شدن داشت
منتظر انتقادم
فضاسازی.جمع و جور کردنش.مضامین نرم و ملموس . ارتباط ابتدا و انتهاش.....همه و همه باعث میشه که بگم:
خیلی حرفه ای مینویسی.من دوست دارم نوشته هاتو.
داشتم به این فکر میکردم میشه از توش یه شعر جون دار متولد بشه
سلام عزیز




وبلاگ سکسکه های یک مست با " تلفن " و معرفی چند لینک بروز شد :


...ما دو عروسکیم نخ جفتمان یکی ست
اعضای من ادای تو را در می آورد

یک روز شوهر تو مرا حدس می زند
از جیبم عکس های تو را در می آورد ....



منتظرم حرف هایتان هستم


نادعلی
پاسخ:
علیکم السلام.
اقا ما پابرهنه و توسر زنون اومدیم تو حیاط خونتون یه دوری زدیم ... خوب بود ... روبراه بود ... اب حوضتون زلال و تمیز ... شمعدونی ها مرتب و شاداب ...
شما اومدی کلفت بارمون کردی ... داد زدی سرمون ... اومدیم قمه کشی ... اما لامصب تو حیاط به این مصفایی حیفه خون ریخته بشه ... اینجا خوبه بشینی کنار باغچه شعر بگی ... البت ما نه .....شوما :)
پاسخ:
به جای قمه کشی بیشین به نفسی تازه کن.بعدشم پاشو برو سر و خونه زندگیت. ناموس نداری مگه که سرتو میندازی زیر و یاعلی...؟
سلام . لطف شما از یه طرف محبت شما از طرف دیگه عرق شرم به پیشونی نشوند . داستان هم زیبا بود .
پاسخ:
علیکم السلام.
سلام دوست عزیز
من یه غریبه م: کسی که همه کاراش غریبن... چن وقتی حرف زدم...اما اخیرا حس کردم نیاز به شنیدن دارم... سکوت کردم... هنوز هم روزه م رو نشکسته م... منتظرم ...نمیدونم منتظر چی... اما ...
بماند... از لینک دوستام این بلاگو دیدم حرفاش به دلم نشست. آدرس بلاگو با اجازه تون گذاشتم رو favorite
رایانه م. وقتی برگردم به بلاگم میخوام لینکتون کنم البته اگه اجازه بدید.
ببخش زیاد حرف زدم.
یا حق
.
پاسخ:
علیکم السلام.
خداجون حکمتت رو شکر. حالام که به سر یکی انداختی به ما نشا بزنه، رفته روزه ی سکوت گرفته...!
سلام
داستانت رو کامل خوندم
راستش نظر ندم بهتر برای اینکه می ترسم از اینکه بی انصافی کنم ولی در مجموع اشاره خوبی بود البته جای کار داشت
موفق باشید
پاسخ:
علیکم السلام.
سلام.
زیبا بود اما معتقدم زیباتر هم می توانستی...نوشته های قبلیت دل نشین تر بود.نمی دانم چرا!...اما این پست خیلی به دلم نچسبید...!
از این مساله ی مهم هم غافل نشیم که واقعا قلم موفقی داری...بهت تبریک می گم...و انصافا بهت غبطه می خورم...امیدوارم که هر روز بهتر بشی و اثرگذار تر.

دعامون کن(هرچند این عبارت خیلی کلیشه ای شده!)


یا علی مدد(ی)...
پاسخ:
علیکم السلام. وقتی یکی می گه نوشته ات خوب نبود یقین پیدا می کنم که اون را خونده! سرافرازمون کردید...
برای ادبیات....
پاسخ:
ایشالا دفعه بعد!
این پستت چقدر طولانی هست . سرم داره گیج میره میبینم بالا رو - منظورم بالای پست هست ، بالای اینجا که کامنت هست .
اون هم یه هایکو پسامدرن هست . یعنی یه چیزی که من اصلا نمیدونم چیه !
پاسخ:
بیچاره این سبکهای زبان بسته! هر چی از خودمون در می یاریم اسم یکی از اینا رو می ذاریم روش و می دیم به خورد خواننده ی بیچاره...!
بابا اینجا چقدر باکلاسه ..ممنون که بهم سر زدی ..باید نوشته هاتو بخونم تا با شیوه نوشتنت آشنا بشم ..نوشته بودی ..حالا این همه شعر می خونی، شعرم می گی یا نه؟ باید بگم که من تا ۲ ماه ژیش حتی شعرم نمی خوندم ...کلا سیستمم عوض شده والا بعید نیست تا چند وقت دیگه دست به این کارم بزنم
سلام دوست عزیز

امیدوارم شما از اینکه تنهابرای به روز شدنم اطلاع رسانی میکنم دلخور نباشید.چون برای کسی که با فاصله ای طولانی به روز شده چاره ای جز این نیست با مطلبی تحت عنوان براهنی و نظریه زبانیت به روزم

.

.

.

نظریه « زبانیت » در شعر در اساس یک تئوری خواندن است از این تئوری نمی توان و نباید دستورالعمل صناعی بیرون کشید توضیح اینکه وقتی براهنی می گوید تئوری خواندن ، باید بلافاصله اضافه کرد ، این خواندن در رویکردی پسا ساختارگرایانه در واقع همان نوشتن است. در این رویکرد تفاوت شاعر و خواننده شعر به سود زبان (خود شعر) در هم می آمیزد . هر دو به یکسان در معرض زبان (متن ) قرار می گیرند. هر دو فرا رونده نشانه های مندرج در زبان اند و پس هر دو آفریننده زبان ( متن ) اند . در آن ما با نوشتنی روبرو هستیم که خود را می نویسد (نوشتن فی نفسه )...



بی تردید هر نگاهی در تلاقی با دیدگاههای دیگر است که منتج به نتیجه می شود پس منتظر شنیدن(دیدن)دیدگاههای شما هستم.



پیروز باشید
پاسخ:
علیکم السلام. راحت باشید!
سلام
با چکیده (من او) حال کردم...
شاد باشی
پاسخ:
علیکم السلام.
این نوشته توصیف کامل یک زندگیست....

همین که بدنیا میاییم و سرنوشت -خود برای ما قلم خورده ...باهاش همگامیمو میریم همون جایی که باید بریم...

پرداختن به نقد ادبی نوشته ی شما از جانب دوستان هم تخصصی و عام انجام شد...

من تنها از دید مخاطب عامی با شما صحبت میکنم که حسی که نوشته ی شما برایم ایجاد کرده بیان کنم...

این حکایت غریب امدن و رفتن و تقدیس انسان از خاک وگریز از آن...

گریز اصل زندگیست....

ممنونم از نقد بجا و کامل شما درباره ی نوشته ام...



لذت بردم..مخصوصا از بازی برگها..

تنبلی به این قلم نمیاد.پایدار باشید.
سلام امیدم
احوال شما

وبلاگ تنگ غروب به روز شد

یاحق
پاسخ:
علیکم السلام.
سلوم!
بابا اینجا نمیشه دو کلوم خصوصی تکلم کرد؟!
پاسخ:
علیک سلوم. حرف در گوشی؟ وای وای وای...!
درود بر شما

و صپاص از این که برای ذبان فارسی اینغدر دلطون شور میذنه و نگرانید

بله شما درصت می فرماعید...

هدص تون درثت اصت

این اظ صواد کم بنده صرچشمه گرفته اصت...
پاسخ:
خوب نکته شو گرفتید ها!
چقد داستان هاتون غمگینانه بود..دلمان گرفت هرچند سرنوشت این جوریه..هی..
فکر کنم زندگی یک شهر رو نقل کردی. خوشمان آمد.

شاد باشی
سلام
این قصه ی گسسته ی زندگی بود که نگارش کردید.اما در عین سادگی تلخ بود.
ممنونم از نظرتون در مورد داستان.اما در مورد پریزاد منظور شما رو متوجه نشدم.در مورد شان و از قلم افتادن الف حق با شماست و در مورد حتمن هم شما درست می گید اما در اینترنت به خاطر اینکه تنوین را نمی شه گذاشت دیگه از همون نون خودمون استفاده می شه.
سپاسگزارم از توجه اتون و به روز کردید حتمن خبر یدید.
موفق باشید!
پاسخ:
علیکم السلام.
ببخشید این آدرس درسته .قبلی اشتباهه.
سلام
وبلاگ شما سراسر زیبایی است
ممنون از شما
قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم ولی باز کم است
اینهمه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است!!!
موفق باشید
پاسخ:
علیکم السلام.
نمی گم داستان و خوندم فلان بود و بهمان نه چون هنوز نخوندم و شهامت این و دارم که بگم نخوندمش اما می خونم چون منم علاقمندم به نوشتن به شعر و وقتی کامنت انتقاد آمیز شما را در سفالین دیدم به اینجا اومدم و خیلی خوشحال شدم که وبلاگی را پیدا کردم که مدتها به دنبالش بودم من هم شما رو دعوت می کنم دیدن کنید از وبلاگ من که متعلق است به زنده اد ناصر عبداللهی هنرمند فقید گرما و شرجی خاک پاک جنوب اگر احساس خوشنودی کردید مرا لینک کنید من هم اکنون با اجازه شما وبلاگتان را در ناصریا لینک خواهم کرد.
با تشکر
گل مینا(مدیر وبلاگ ناصریا)
سلام ...من نمی دانم ...هرشب دورکعت عشق برای بهای بهشت میگذارم ... همین ...
پاسخ:
علیکم السلام. خوش به حالتون...
سیوت کردم / می خوانمت / خدارا چه دیده ای شاید همسایه شدیم !! دلتنگ دو کلمه حرفم ... دریغ که نمی کنی؟
سلام...
من آپم... کاروان مسافرتی موعود...
پاسخ:
علیکم السلام.
سلام

خیلی خوب بود.... متشکرم ا ز اینکه سر می زنید ... به روزم دوست گلم
پاسخ:
علیکم السلام.
سلام
اما وضعیت خونه ما توی شب شبیه هیش کدوم اینا نیس...
به هم نزدیک بودن ...
راستی ماه رمضان مبارک .
دعامون که میکنید؟
پاسخ:
علیک سلام. اگه ما پیش خدا آبرو داشتیم که این طور کلاهمان پس معرکه نبود!
سلام
ممنون بابت حضورت و نظراتت
اولین باره راجع به غلط انداز بودن عکس وبلاگ میشنوم !
دلم میخواست اگر اهل نقد شعر هستید نظر جدی تری بدید و البته خیالتون راحت باشه که آدم شدیدا نقد پذیری هستم !
اگر با تبادل لینک موافقید بهم بگید
و در هر حال موفق باشید
پاسخ:
علیکم السلام.
سری به ما نمی زنی؟ سر ما هم مثل شما مدتهاست بی کلاه مانده است
سلام جناب بی کلاه
رسم اینجا را نمی دانستم!
می آییم، کامنت می گذاریم بعد دوباره برمی گردیم جوابمان را که عنایت فرمودید می خوانیم...اینجا باید نامی شبیه انصافستان یا عدالتکده داشته باشد!
راستی اشتباه نکنید.... اگر اشتباهی هم شده باشد بین شما و ‹‹ آ ›› ی محبوب من شده نه محبوبم! کمی دقت بفرمایید ممنون می شوم!
دیگر این که از مد های این روزهای وبلاگی ها بی خبرم... رفتن اگر مد شده پس من هم روی مدم حتماً!
به هر حال یک روز برمی گردم...آن روز هم حتماً آمدن مد می شود تا شما یک تکه ی جانانه ی دیگر نثار ما کنید که خدایی نکرده چیزی در دلتان قلمبه نشود ...
اما ...
صراحتتان را دوست دارم !(هر چند که گاهی تلخ باشد)
پیروز باشید.
پاسخ:
علیکم السلام.
خب حالا اون دو سه تا جمله که میمونن،کدومان؟
سلام. در یک کلام سرد و صمیمی. خط سیر قشنگ بود. شاید قسمتی شلوغ شده باشه ولی به خاطر هم‌زاد پنداری ما با بخش‌ها اونو درک می‌کنیم. شکر خدا معلومه که قلم‌تون از حالت تنبلی و کسلی در‌اومده.
لذت بخش بود.
نکته دوستانه. چرا از نیم فاصله استفاده نمی‌کنید. شیفت و اسپیس. چرا اینجا پیام خصوصی نداره.
پاسخ:
علیکم السلام. برای اینکه اینجا حرف خصوصی نداره!
( تعداد کل: 54 )
   1       2    >>

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد